پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - گستره شيطان پرستى - مظاهری سیف حمید رضا

گستره شيطان پرستى
مظاهری سیف حمید رضا

قسمت دوم و پايانى
متال موسيقى اعتراض
دانشى كه در راستاى اهداف فراماسونى و توسط بهترين دانشمندان وابسته به اين تشكيلات و حمايت‌هاى مالى بى‌پايان توليد مى‌شد، نارضايتى از وضعيت تمدن ليبرال - سرمايه‌دارى را به خوبى پيش بينى كرده بود و بر اساس نظريات توليد شده در اين مجموعه‌ها مطالعات عصر آكواريوس به سفارش مؤسسه تاويستاك و سرپرستى »ويليس هارمون« آغاز شد.(١) عصر آكواريوس شرايطى را ايجاد مى‌كرد كه سازمان‌هاى سرّى مى‌توانستند آمال و آرزوهاى خود را در وضعيت آشوب‌ناك و بحرانى بر مردم تحميل كنند.(٢) از اين رو با راه انداختن شورش‌هاى خيابانى توسط دانشجويان و استفاده از موسيقى راك-متال، تبليغات و رسانه‌هاى فراگير نقشه‌هاى خود را اجرا كردند.
در دهه ١٩٥٠ موسيقى »بلوز« كه نغمه‌هاى آفريقايى را به اجرا مى‌گذاشت طرفداران زيادى پيدا كرد. در همان سالها، »الويس پريس« با تركيب »بلوز« و موسيقى مردم‌پسند (پاپ) سبك »راك‌اندرول« را ابداع كرد. اين موسيقى‌تاحدودى تند و خشن بود و در دهه ١٩٦٠ به دنبال اعتراضات فراگير دانشجويان در آمريكا و اروپا به طور خاص مورد استفاده جوانان قرار گرفت و سبك موسيقى خشن‌ترى به نام »هوى‌متال« از دل آن بيرون آمد.
موسيقى متال به دانشجويان معترض عرضه شد و مورد استقبال گسترده قرار گرفت. به جهت برخى از ويژگى‌هاى‌روانشناختى، اقتصادى و اجتماعى، دانشجويان بهترين عامل تابع براى پيشبرد يك ايدئولوژى‌هستند.(٣) و در طرح عصر آكواريوس نقش اول روى صحنه براى آنها نوشته شد. جوانان دهه ١٩٦٠ كسانى بودند كه دوران كودكى خود را با تحمل پيامدهاى ناگوار جنگ جهانى دوم از سر گذرانده بودند و از كاستى‌ها و ناكامى‌هاى تمدن سرمايه‌دارى رنج مى‌بردند.
اين حركت كه در ابتدا از آمريكا و براى اعتراض به جنگ ويتنام آغاز شد و سپس اروپا را در بر گرفت، آرمان‌هاى‌بسيار خوبى داشت ولى از شيوه‌هاى درستى استفاده نمى‌كرد. آرمان‌هاى آنها كه در شعارهاى‌شان منعكس بود عبارت بودند از: ضد جنگ: »محبت بورزيم، جنگ نكنيم«، بهبود روابط انسانى: »به هم عشق بورزيم«، اعتدال در مسائل اخلاقى »دانشگاه نقش خود را در احيا و جان‌بخشى به انرژى‌هاى فكرى و اخلاقى مورد نياز جامعه تشخيص نمى‌دهد«.، انتقاد به سياست: »زنده باد دموكراسى مستقيم«، معنويت‌خواهى: »هر روز در زندگى خود سفر كنيد« و ...(٤)
اما خود اين جنبش بر خلاف شعارها و آرمان‌هايش از خشونت و شيوه‌هاى غير اخلاقى استفاده مى‌كرد. اين گزينش نادرست روش‌ها به عوامل ايجاد و هدايت اين جنبش‌ها مربوط مى‌شد.(٥) تا به اين ترتيب هم آرمان‌ها و ارزش‌هاى متعالى انسانى را ضايع و بى‌آبرو كنند و هم با تشديد و ناهنجار كردن بحران ايجاد شده براى جهت دهى به افكار عمومى بهره جويند.
در جنبش‌هاى دانشجويى دهه شصت و از آن به بعد موسيقى متال به عنوان موسيقى اعتراض مورد استقبال جوانان قرار گرفت. شاخصه هوى‌متال استفاده از گيتار الكتريكى بود و خشونت هر چه بيشتر در اجرا و بى‌ادبى در مضامين را به نمايش مى‌گذاشت. اولين گروه‌هاى سبك متال »فرانك‌زاپا«، »كيْنكْس« و »بلك سبث« هستند، كه از نيمه دهه ١٩٦٠كار خود را آغاز كردند. بعد از آن از هر گوشه گروهى كوچك و پنج، شش نفره سر بلند كرد و موج تازه در دنياى موسيقى فراگير شد.
در سالهاى اول پيدايش اين جنبش‌ها و استفاده از موسيقى متال، در واقع آرمان‌ها و ارزش‌هاى والاى انسانى كه مى‌توانست به فروپاشى نظام سلطه‌گر سرمايه‌دارى و فريب بزرگ ليبرال - دموكراسى برسد، كاملاً زشت جلوه داده شد و اين شعارها و آرمان‌ها با حماقت، ناپختگى، شورش و خشونت همراه گرديد. در آن سال‌ها تقريباً تمامى اشعار و ترانه‌هاى آن داراى خمير مايه اعتراض‌آميز بر ضد جنگ و عشرت طلبى و سلطه سياسى- اجتماعى بود. ترانه‌ها براى‌مبارزه با مدرنيته مصنوعى و سلطه تجارى، و بيان رنج‌هاى جوامع در جهان سوم سروده مى‌شد. قسمتى از اشعار هم مربوط به مسائل معنوى و نكاتى براى بيدار كردن ضمير درونى انسان‌ها بود.(٦)
دست‌هاى پنهانى كه اين نمايش را هدايت مى‌كردند، از نيمه دهه ١٩٧٠ به بعد هدف دوم، يعنى جهت دهى به افكار ملت‌ها در شرايط ناامن و بحرانى را دنبال كردند. آنچه باعث مهار اين بحران‌ها شد، طرح ايده شيطان پرستى‌بود، كه به سرچشمه خلاقيت هنرى و مهار انرژى جوانان و بازگشت آرامش به جامعه تبديل گشت. البته ظرفيت‌هاى موسيقى متال براى رفتن به سمت شيطان‌گرايى را نبايد نديده گرفت. اعتراض به نهادهاى اجتماعى و برهم زدن نظم، ابراز خشونت و كلمات ركيك در ترانه‌ها و از همه مهمتر اهانت به مقدسات؛ كه شايد علت آن حمايت كليسا از حكومت‌ها بود. زيرا در تفكر مسيحى خداوند دين را به كليسا سپرده و حكومت را به قيصر و از اين رو دولت و حكومت نوعى تقدس دارد و بنابه روش مسيح بايد رنج را پذيرفت و اعتراض نكرد. با اين تعاليم كليسا، جوانان حق داشتند كه زير بار آن نروند، اما اهانت به مقدسات آنها را در برابر شيطان‌پرستى نفوذ پذير كرد.
در آن سالها كه تازه رسانه‌هاى صوتى و تصويرى جهان‌گير مى‌شد، ستاره‌هاى هنرى و سبك‌هاى تازه در موسيقى و سينما خواسته و ناخواسته مأمور شدند كه ارزش‌ها و انديشه‌هاى نهفته شيطانى را در دنيا آشكار نموده و ترويج كنند. و صد البته اين چيزى نبود كه جوانان معترض و تحول‌خواه دهه شصت و يا هنرمندان سبك راك و متال مى‌خواستند. اين جهت‌گيرى‌هايى بود كه به طور حساب شده بر آنها تحميل مى‌شد و خودشان آن را به صورت بهترين راه و يا شايد تنها راه دست‌يابى به اهداف، انتخاب مى‌كردند. انتخابى ناگزير و آزادى در رفتن به تنها راه ممكن!
شبكه‌هاى تلوزيونى و مطبوعات كه در اختيار شركت‌هاى سرمايه دارى بودند و با آخرين دستاوردهاى پژوهشى‌در شاخه‌هاى علوم اجتماعى، علوم ارتباطات، روانشناسى و جنگ روانى هدايت مى‌شدند، كار خود را براى استفاده از اين جوانان در جهت ترويج افكار شيطانى آغاز كردند. در گام نخست كوشيدند تا آنها را در هنجارهاى تمدن سرمايه‌دارى جذب و هضم كنند و نيز تأثير گذارى آنها را بر جامعه افزايش دهند. از اين رو پيشنهاد ضبط استوديويى را به اين گروه‌ها دادند تا به واسطه آن بتوانند صداى خود را به گوش افراد بيشترى برسانند. اما اين مسأله يك پيامد مهم داشت و آن فروش بالاى كاست‌ها و فيلم‌هاى گروه و در نتيجه شهرت و ثروت بود و اين به معناى‌فاصله گرفتن از آرمان‌ها و جذب شدن به ارزش‌هاى نظام سرمايه‌دارى بود. اولين گروه‌هايى كه به موسيقى متال جنبه تجارى بخشيدند و آن را از ديسكوها به استوديو كشاندند و ضبط حرفه‌اى و فروش رسمى را وارد اين نوع موسيقى كردند، گروه‌هاى »كريم« و »جيمى هندريكس« بودند.
آخرين اقدام، تغيير هويت اين گروه‌ها و ستاره‌هايى بود كه به اندازه‌كافى مشهور و محبوب شده بودند. براى نمونه گروه بلك سبث به عنوان يك گروه موفق و آوانگارد، انگ شيطانى خورد. تنها به اين خاطر كه با توطئه‌اى حساب شده افرادى با لباس‌هاى سياه شيطان‌پرستى كه در ميهمانى‌هاى فراماسونى از آن استفاده مى‌شد و نمادهايى مثل صليب برعكس يا ستاره پنج پر، كه اين هم از نمادهاى ماسونى است، در اجراهاى آنها حاضر مى‌شدند و اين صحنه در تصاويرى كه از برنامه‌هاى اين گروه مى‌گرفتند، برجسته مى‌شد و در رسانه‌ها و مطبوعات بازتاب گسترده مى‌يافت.
به دنبال اين تبليغات دروغين مبنى بر شيطانى جلوه دادن گروه بلك سبث و بعدها ساير گروه‌هاى متال، خواننده اين گروه »مايكل آزبورن« معروف به »اُزى« در مصاحبه‌اى در سال١٩٧٦ اعلام كرد، »ما يك گروه موسيقى هوى‌متال هستيم و من و بچه‌ها هرگز به دنبال تفكرات شيطانى نرفته‌ايم. من فردى مذهبى نيستم اما به آفريننده‌ام ايمان داردم. بلك سبث هرگز گروهى شيطان‌پرست نبوده است و من از ديدن بعضى از طرفداران‌مان كه با لباس‌هاى سياه و صورت‌هاى رنگ شده و شمعى در دست در سالن كنسرت حضور پيدا مى‌كنند واقعاً مى‌ترسم... ما واقعاً آن گونه كه آنها مى‌خواهند نيستيم بلكه فقط معترضيم«.(٧)
در اواخر دهه هفتاد اين تبليغات مؤثر واقع شد و گروه‌هاى ديگر كه ديدند بازار شيطان‌گرايى داغ است و راه رسيدن به شهرت و ثروت از آن مى‌گذرد، داوطلبانه شيطان‌پرستى را برگزيدند. در آغاز پذيرش هويت شيطانى از سوى اين گروه‌ها به استفاده از نمادها، سبك، ادبيات و فضاى شيطانى محدود مى‌شد، كه براى نمونه مى‌توان به گروه‌هاى »متاليكا«، »منووار« و »رولينگ استون« و حتى خود گروه »بلك‌سبث« اشاره كرد كه به سبك‌هاى اسپيدمتال، ترش‌متال و پاورمتال روى آوردند. بعد از آن به تدريج گروه‌ها و افرادى پيدا شدند كه آشكارا از شيطان پرستى و حتى‌حلول شيطان در خودشان سخن گفتند. اين روند به پيدايش سبك‌هاى بلك متال، دث متال و متال صنعتى‌كشيده شد و گروه‌هايى مثل »گروه مرلين منسون«، »ديسايد« و »امپرور« به وجود آمدند. و آنتوان لاوى نويسنده انجيل شيطان، مرلين منسون را واعظ اعظم كليساى شيطان معرفى كرد.
در اين موسيقى از داد و فرياد و صداى بلند سيستم‌هاى پيشرفته صوتى استفاده مى‌شود، ريتم تند و آشفتگى‌ملودى‌ها در اين سبك كه با ذهن و زندگى آشفته انسان امروز هم‌نوايى دارد، قدرت تفكر، تشخيص و تصميم‌گيرى را كاهش مى‌دهد. آزمايش‌ها نشان داده‌اند كه حتى موش‌ها در مسيرهاى مارپيچى آزمايشگاهى وقتى‌صداى موسيقى راك و متال پخش مى‌شود، توانايى تشخيص مسير و حركت را از دست مى‌دهند. حالا تصور كنيد كه چنين موسيقى مخربى در كنسرت‌هايش حدود زمانى معمول براى يك كنسرت را مى‌شكند و براى نمونه كنسرتى با نام »آنقدر مى‌نوازم تا بميريدI ll Play Till You) (Bleed« سه ساعت اجرا مى‌شود. با اين وصف چه مقدار از قدرت تفكر، تشخيص و اراده شخص باقى مى‌ماند كه بتواند اعتراضى مؤثر انجام دهد.
همچنين همراه شنيدن اين موسيقى معمولاً از داروهاى روانگردان استفاده مى‌شود كه به طور مضاعفى قدرت تفكر و اراده را مى‌كاهد. فرمول قرص‌هايى نظير ال.اس.دى، و موادى مثل مارى جوانا در مركز داروسازى »ساندوز« سويس توسط شيميدان برجسته‌اى به نام »آلبرت هُفمَن« و با تأمين مالى بانك »اس.سى. واربرگ« توليد شد و براى‌اولين بار توسط فيلسوف معروف »آلدوس هاكسلى« معرفى گرديد.(٨) و گروه‌هاى راك و متال موفق‌ترين ترويج دهندگان آن در دنيا هستند. موسسه تحقيقاتى ساندوز و بانك واربرگ شريكان مؤسسه پژوهشى‌استانفورد هستند كه در پروژه »دگرگون سازى تصورات آدمى« به صورت بخشى از طرح كلان عصر آكواريوس، برنامه ساختن گروه‌هاى راك، متال و جهت دهى شيطانى به آنها را آماده كردند.(٩) البته در پروژه تسخير افكار و احساسات نبايد نقش ورزش قهرمانى به صورتى كه امروزه در دنيا دنبال مى‌شود و كاركردى كه براى سرگرم‌سازى مردم و تحكيم شالوده‌هاى سلطه‌گرى دارد، از نظر دور بماند.(١٠)
در اواخر دهه ١٩٧٠و اوايل دهه ١٩٨٠ كه موسيقى متال از مسير خود منحرف شده و از آرمان‌هايش فاصله گرفته بود، هنوز عمليات خنثى سازى ارزش‌هاى انسانى در سناريوى دگرگون سازى تصورات آدمى پايان نيافته بود، از اين رو جنبش پانك موج تازه‌اى افكند و به متال رونقى نو بخشيد. پانك‌ها به آرمان‌ها برگشته بودند و براى اعتراض به تجمل‌گرايى، مصرف‌زدگى، سرمايه‌دارى، بى‌عدالتى و فاصله طبقاتى از زباله‌ها كفش و لباس پيدا مى‌كردند و مى‌پوشيدند. ظاهر ژوليده، لباس‌هاى پاره و بوى لجن ويژگى آنها بود. اما توانستند با شور و هيجان، شعارهاى آرمانى كه مردم تشنه آن بودند و نيز پوشش تبليغاتى فوق العاده جايگاه چشم‌گيرى در فرهنگ جوانان پيدا كنند.
اما داستان پانك نيز به سرانجام نرسيد. پس از مدتى، لباس‌هاى پاره و نامرتب كه نماد فقر و بى‌عدالتى بود از سوى‌شركت‌هاى سرمايه‌دارى كه روى تبليغات آنها سرمايه گذارى كرده بودند، به صورت مدل روز به توليد انبوه رسيد و به قيمت گزاف در بهترين بوتيك‌هاى نيويورك، لندن، پاريس، بن و ساير شهرهاى دنيا به فروش رسيد. حتى‌ادكلن‌هاى گران قيمتى با بوى نامطبوع توليد و توزيع شد. به اين ترتيب بازى با افكار، هيجانات و ارزش‌هاى مردم به صورت يك بازى براى محافل سرّى قدرت‌هاى پشت پرده در آمد. و آنها ديدند كه مى‌توانند به راحتى به افكار و ارزش‌هاى مردم جهت بدهند. از اين جا بود كه با اطمينان به ترويج علنى‌تر انديشه‌ها و آرمان‌هاى شيطانى پرداختند.
موسيقى‌تند، فرياد، خشونت نمايشى و گاهى واقعى (چنانكه سيد ويشس، خواننده گروه سكس‌پيستولز از گروه‌هاى موفق پانك همسر خود را كشت و شب بعد دست به خودكشى زد) در كنار رفتار ناهنجار جنسى و استفاده از مواد مخدر و روانگردان و به بازى گرفتن شعارها و آرمان‌هاى تحول آفرين، تمام نيروى فكرى و جسمى جوانان را به تباهى كشيد و قدرت ايستادگى و اعتراض مؤثر و تفكر تحول‌ساز را از آنها گرفت. شيطانى‌تر از همه اينكه نه تنها براى‌اين ويران‌گرى هزينه‌اى نكردند، بلكه از آن براى خود منابع ثروت آفرين ساختند. فروش فيلم‌ها، در آمدهاى‌حاصل از برنامه‌هاى رسانه‌اى، توليد پوشاك و لوازم آرايشى و زينتى كه با نمادها و اليمان‌هاى گروه‌هاى‌معروف توليد مى‌شد، سرمايه‌دارهاى پشت صحنه را از ستاره‌هاى روى صحنه ثروتمندتر كرد.
مناسب است كه به نمونه‌هايى از ترانه‌هاى متال كه با ابراز خشونت، فرياد و نعره‌هاى دلخراش و صداى بلند خوانده مى‌شود توجه كنيم.
گروه »منووا« در كاست »سلاطين فلزى« ترانه »فرياد بزنيد و بكشيد(Haill and kill " )
»...فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
پدرم گرگ بود
من از خويشاوندان مقتول هستم
سوگند خورده‌ام تا دوباره برخيزم
راهى، مجازات و رنج را با خود خواهم آورد
چكش نفرت، پيمان ماست
قدرت و حكومت با اراده به دست خواهد آمد
با فرياد و كشتن
فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
گوشتشان را بدريد
قلبشان را بسوزانيد
بر چشم‌هايشان خنجر بزنيد
به زنهايشان توهين كنيد در حالى كه مى‌گريند...« (١١)
ترانه نفرت Hatred از آلبوم سوار بر شكوه ١٩٨٣
»...من شيطان را تسخير مى‌كنم، بگذار شيطان نام مرا بداند
پيش بيا، بيا تا با مجازاتى مخوف روبرو شوى
من نحس هستم كسى كه نمى‌ميرد
من آتش هستم، درونم نفرت مى‌سوزد
نفرت قدرت من است، زجر و مجازات نفرت، نفرت
با قلبى آكنده از نفرت كه خونى تيره در سرتاسر رگهايش جريان دارد
استخوان‌هايت را خرد مى‌كنم، صورتت را له مى‌كنم
گوشتت را مى‌درم جسمت را نابود مى‌كنم...« (١٢)
نمونه ديگرى از گروه متاليكا خواندنى است. اشعار اين گروه توسط خواننده آن جيمز هتفيلد سروده مى‌شد. »جيمز« يك فرد دائم‌الخمر است كه به نوشته »مجله موسيقى قرن بيستم« يك شيطان واقعى با تمايلات منحرف جنسى و يك مصرف‌كننده پروپا قرص L.S.D به حساب مى‌آيد. »هتفيلد« چندبار به اتهام جريحه‌دار كردن عفت عمومى، به زندان رفته است. (البته در نظر داشته باشيد كه جريحه‌دار كردن عفت عمومى! در آمريكا واقعاً كار مشكلى‌است!) جيمز، نوازنده گيتار كه به كندن دست و پاى حيوانات كوچك نظير گربه و سنجاب در هنگام اجراى‌كنسرت، شهرت دارد يك بار به جرم قتل شبه‌عمد نيز محاكمه شده است.
»... گوش‌كن، من يك جنازه‌ام. جنازه‌اى بى‌جان
شيطان گرفته است، گرفته است باج‌اش را
و خالى مى‌كند بر سر ما
من به دام افتاده‌ام. افتاده‌ام به دام طلسمش
امشب من مى‌روم؛ من مى‌روم؛ من مى‌روم به جهنّم
... نعره بكش مانند يك گرگ
و جادوگرى در را به رويت خواهد گشود
بيا به جمع جادوگران و بدل شو به فرزند شيطان
... مى‌دانى يگانه لذّتم اكنون، هست شنيدن صداى گريه تو
عشق مى‌ورزم به تماشاى مردن تو
و منم اولين تماشاگر تشييع جنازه‌ات...
بايد بدرود گويى، چرا كه من خواهم خورد ذهن‌ات را... (١٣)
»...همه‌اش در دستانم. له‌اش كن، خُردش كن.
نگاهش‌دار عزيزم نگاهش‌دار خفه شو حالا از من متنفر شو
... فقط مى‌گذارم نفس بكشى. هواى من را كه تو دريافت مى‌كنى
بعد مى‌بينم كه آيا مى‌گذارم مرا دوست داشته باشى
بُكش بكش بُكش بُكش بُكش.... «(١٤)
شيطان‌گرايى در موسيقى راك و متال به تدريج خود را آشكار كرد و آواى خود را به جهان رساند. و بسيارى از گوش‌ها را تسخير خود كرد و از اين راه به قلب‌ها راه يافت. امروز موسيقى متال و راك از اتاق خواب تا سالن‌هاى ورزشى تمام شهرهاى دنيا به گوش مى‌رسد و شما گمان نكنيد كه مثلاً مكه، كربلا، قم يا مشهد از اين حضور كثيف پاك مانده است. اين مرحله بالايى از آشكارى نفوذ شيطان در زندگى انسان امروز است؛ كه مردم دانسته يا ندانسته با افكار و رفتار و گفتار و صداى شيطان همراه شده و سهم زيادى از زندگى خود را به او اختصاص داده‌اند.
در سالهاى اخير برگزارى جشنواره‌هاى متعددى نظير »ووداستاك« و »اوزى فست« براى موسيقى متال برگزار مى‌شود و بعضى از شاخه‌هاى متال مثل »آلترناتيو متال« جشنواره‌هاى خاص دارند. گذشته از اين‌ها به منظور شناسايى‌استعدادها و ادامه روند ستاره سازى و بازى ستاره‌هاى موسيقى جشنواره گروه‌هاى زيرزمينى از سال ٢٠٠٠ پايه گذارى شده كه باعث جذب هر چه بيشتر جوانان به موسيقى شيطانى و شكل گيرى اين قبيل گروه‌ها در تمام كشورهاى دنيا شده است.
ايجاد گروه‌هاى بومى در كشورهاى مختلف براى نمونه گروه‌هاى بلك‌متال هلند، بلك‌متال نروژ، گروه‌هاى »لودنس«، »آنگرا« و »راپسودى« در ژاپن، گروه‌هاى »يوپى«، »هدهانتر« و »كاى هانسن لد« در آلمان و باز سازى‌گروه »قاتل خدا(Deicide)« و گروه‌هاى ديگر در ايران، محصول اين جشنواره‌ها و شور و هيجانى است كه بين جوانان جهان به راه انداخته‌اند. و نيرويى را كه مى‌تواند به تغيير تمدن و سبك زندگى ظالمانه روزگارما و تحول در تاريخ منجر شود، در جهت تثبيت سلطه خود و حفظ وضع موجود بكار گرفته‌اند. و به طور تحسين‌انگيز و طنزآميز از جوانان ناراضى و سركش راديكاليسم محافظه‌كار درست كرده‌اند!

هاليوود ارژنگ شيطان‌پرستى
اگر در روزگاران گذشته مانى از سرزمين يهوديان (بابل) برخواست و با كتاب مقدس مصور خود ايمان به منبع نيروى شرّ را به حوزه انديشه‌هاى معنوى در جهان وارد كرد. امروز از هنر تصويرگرى متحرك براى ترويج شرارت و شيطان‌گرايى استفاده مى‌شود. سينما جذاب‌ترين و فراگيرترين هنرى است كه بيش از موسيقى افراد بشر از آن اثر مى‌پذيرند و پيام آن بسيار روشن‌تر و نافذتر از موسيقى است.
امروزه مجموعه شركت‌هاى فيلم سازى آمريكا كه با نام افسانه‌اى هاليوود شناخته مى‌شوند،(١٥) با سرمايه‌هاى بى‌پايان و كارشناسان خبره در علوم هنرى، روانشناسى، فلسفه و غيره، پيام شيطان را به گوش جهانيان مى‌رسانند. نگاهى به فيلم‌هاى توليد شده در سه، چهار دهه اخير به خوبى نشان مى‌دهد كه پيام سينماى آمريكا براى انسان معاصر چيست.
رومن پولانسكى كارگردان يهودى در سال ١٩٦٨ يعنى دقيقاً در سال اوج جنبش‌هاى دانشجويى با ساختن فيلم كودك رزمارى تولد شيطان را اعلام كرد. صحنه پايانى اين فيلم گهواره‌اى سياه پوش است كه صليبى برعكس بالاى آن آويخته شده و در سالن بزرگى قرار دارد كه در آن جشنى برپاست. اين جشن تولد كودكى است به نام »آدريان« كه فرزند شيطان است و پدر او از جهنم آمده و نطفه خويش را در رحم يك زن جوان به نام رزمارى قرار داده و او به طور ناخواسته فرزند شيطان را به دنيا آورده است. شوهر اين زن جوان براى استفاده از نيروى شيطانى و رسيدن به شهرت و ثروت همسر خود را در اختيار شيطان قرار داده بود.
زن جوان كه ناآگاهانه وارد جشن مى‌شود و تا كنون نوزاد خود را نديده است. با ديدن چهره فرزند كه در فيلم نشان داده نمى‌شود، مى‌هراسد و از پذيرش آن سر باز مى‌زند. اما با تبريك‌ها و شادى افراد حاضر در آن مهيمانى كه ظاهراً از تمام قاره‌هاى جهان آنجا حضور دارند، كم‌كم نسبت به بچه محبت پيدا كرده و در پايان با لبخند و لالايى مادر بر سر گهواره، فيلم به پايان مى‌رسد.
سى و يك سال بعد يعنى در سال ١٩٩٩ همين كارگردان فيلمى به نام دروازه نهم مى‌سازد و در آن نشان مى‌دهد كه شيطان به عنوان يك محبوب و معبود از سوى تمام مردم جهان طلب مى‌شود. اين فيلم بيان مى‌كند كه راه دست‌يابى‌به شيطان و بهره‌مندى از حمايت و قدرت او نه فقط با شهوت‌گرايى ممكن است، چنانكه زنى به نام »ليانا« چنين مى‌انگاشت و نه تنها با دانش و شناخت آنطور كه استاد دانشگاهى به نام »بالكان« گمان مى‌كرد. نقش اول فيلم به نام »دين كروس« كه يك محقق كتاب‌شناس است و شخصيتى، حريص، فريبكار، پول‌پرست و هوس‌ران دارد و به طور كلى‌اهل علم و عمل يا شناخت و شهوت است، به شيطان مى رسد و از دروازه نهم مى‌گذرد. در اين فيلم نشان داده مى‌شود كه شخصيت‌هاى فرهنگى در كشورهاى گوناگون درسدد ارتباط با شيطان هستند و در انجمن‌هاى سرّى نظير انجمن مارنقره‌اى شركت مى‌كنند.
در فيلم ديگرى به نام كنستانتين نشان داده مى‌شود كه شيطان بر اين جهان تسلط دارد و مرگ به دست اوست و در ده‌ها فيلم ديگر اين مضامين كه شيطان قدرتمند است و كاميابى و خوشبختى را به بندگان و پيروانش مى‌بخشد، تكرار شده و هنوز مى‌شود. در سال ٢٠٠٨ فيلمى با نام گابريل ساخته شد، كه همان جبرئيل به زبان عبرى است. در اين فيلم زمين طلسم شده و در ظلمت و تاريكى فرورفته است. خداوند گابريل را براى نجات انسان‌ها و خروج آنها از تاريكى‌مى فرستد. گابريل در آغاز به جستجوى فرشتگانى كه پيش از او فرستاده شده بودند مى‌رود، اما مى‌بيند كه آنها آلوده شده و رسالت آسمانى خويش را رها كرده‌اند.
تصميم مى‌گيرد كه خود به مبارزه با شيطان و پايان دادن به تاريكى بپردازد. اما در نهايت وقتى به كانون فرماندهى‌شياطين مى رسد مى‌بيند يكى از فرشتگان كه پيش از او به زمين آمده بود به نام سمائيل مركز تمام شرارت‌هاست. بر اساس نگرش يهودى مسيحى كه فرشتگان را به اجبار در خدمت خداوند مى‌داند، سمائيل به گابريل مى‌گويد من براى آزادى قيام كرده‌ام. تو برادر من هستى و من تو را دوست دارم، بيا تا باهم مبارزه كنيم. گابريل در پاسخ او بر وظيفه خود تأكيد مى‌كند و با سمائيل وارد مبارزه مى‌شود. بعد از اين كه به هم آسيب مى‌رسانند. سمائيل باقى مانده نيروى خود را به گابريل مى‌دهد و از او مى‌خواهد كه راهش را ادامه دهد. در پايان فيلم گابريل رسالت‌ش را واگذاشته و با خشم به سوى خدا صعود مى‌كند تا مانع از تباهى ساير فرشتگان به دست خدا شود.
اين تكرارها كه در بهترين قالب و با آخرين تكنيك‌هاى فيلم‌سازى و جلوه‌هاى ويژه توليد مى‌شود، به تدريج انديشه‌ها و انگيزه‌ها و هنجارهاى اجتماعى را تغيير خواهد داد. و اگر برنامه‌اى براى مواجهه با اين حركت و روشنگرى‌مردم وجود نداشته باشد، ديرى نخواهد گذشت كه بسيارى از مردم كه اتفاقاً اهل علم و هنر هستند، شيطان‌گرا خواهند شد.
سينما آخرين پرده بردارى از تفكر شيطانى است كه آشكارا و گيرا نقش پيامبرى براى اين دين خرافى را بازى‌مى كند. ما در دوره‌اى زندگى مى‌كنيم كه اسرار قرن‌هاى گذشته بدون ملاحظه فاش مى‌شود. رازها و نمادهاى‌انجمن‌هاى مخفى قرون وسطا و فراماسونرى مدرن در عصر پست مدرن به نمادها و اليمان‌هاى هنرى تبديل شده و در برابر چشم تمام مردم دنيا قرار گرفته است. و محرمانه ترين آيين‌هاى ماسونى در آخرين فيلم »استنلى‌كوبريك« به نام »eyes wide shut« به نمايش گذاشته مى شود. امروز شيطان به بخش عمده‌اى از منابع اقتصادى، كانون‌هاى فرهنگى و نهادها و روابط سياسى مسلط شده و بى‌پرده خود را نمايان ساخته و انسان‌ها را وامى‌دارد تا كارى را در برابر او انجام دهند، كه خودش در برابر انسان نكرد و از فرمان پروردگارش سر باز زد.

نتيجه‌گيرى
در اين تحقيق نگاه حداكثرى به شيطان‌پرستى ارائه شده است كه شايد عده‌اى آن را برنتابند. اما اين واقعيتى است كه جريان داشته و به همين جهت تاريخ حيات بشر، تاريخ حيات طيبه كه در ولايت الاهى تحقق مى‌يابد نيست، بلكه تاريخ حيات دنياست كه در ولايت شيطان صورت بندى مى‌شود.(١٦) شيطان تا اين جاى تاريخ با بشر همراه شد و به كمك شياطين انس و نيروى فكر و اراده آنها كه در اختيارش قرار دادند،(١٧) مقدماتى رإ؛ فراهم كرد و اكنون بى‌پرده پرستش خويش را از انسان مى‌خواهد. شيطان بسيار ضعيف است و نيرنگ‌هاى او بسيار سست، اما به علت اينكه انسان با او همراه شده و در جهت خير سستى ورزيده، اين ضعف و سستى به تمام زندگى او شكل داده و وضعيتى غير انسانى و نكبت بار پديد آورده است.
امروز روزى است كه شيطان خود را بى‌پروا آشكار مى‌كند و نام خويش را فرياد مى‌زند و آدمى را به پرستش خود فرامى‌خواند. تا كنون براى شيطان نام آوازه‌اش اهميتى نداشت و تنها داشتن پيروانى جاهل و بندگانى تسليم رضايت بخش بود، اما اكنون كبر شيطان پرده‌هاى تزويرش را كنار مى‌زند و چهره كريه او را در زندگى رنج آور روزگار ما نمايان مى‌سازد. و دقيقاً در اين شرايط است كه بيدارى انسان و عزم او براى تحول تاريخ و جبران گذشته اميد مى‌رود.
ناكامى‌ها و رنج‌هاى روزگار ما كه هماهنگ با اوهام و ارزش‌هاى شيطانى ساخته و پرداخته شده است، فرصتى براى‌بازگشت به خود و يافتن جوهره الاهى درون انسان است، حقيقتى كه كشف آن تعارض وضع موجود با حقيقت عالم و آدم را به طور آزاردهنده‌اى فاش مى‌سازد و اضطرار به دگرگونى، جامعه بشرى را فرامى‌گيرد. در ميانه آن كشف و اين اضطرار است كه الاهى‌ترين انسان مى‌آيد و كشتى نجات را به گرداب روزگار مى‌اندازد.

پى نوشت‌ها:
١. كميته٣٠٠، ص٢٦-٢٩.
٢. همان، ص٩٦.
٣. جامعه‌شناسى سياسى، ص٢٦١ و ٢٦٠.
٤. تمدن مغرب زمين، جلد٢، ص١٣٠٨.
٥. كميته٣٠٠، ص٩٩ و ٩٨.
٦. شب را ورق بزن، ص١٩.
٧. همان، ص٢١.
٨. كميته ٣٠٠، ص١٠٣.
٩. همان، ص٨٣.
١٠. تمدن مغرب زمين، جلد٢، ص١٣٥٤.
١١. سلاطين فلزى، ص٢٤٥ و ٢٤٣.
١٢. همان، ص١٠٩.
١٣. رقص شيطان، ص ٢٨٠ و ٢٨٢.
١٤. همان، ص ٣٥٦ و ٣٥٨.
١٥. فرهنگ كامل فيلم، ص٣٨٧.
١٦. تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن، ص١٠.
١٧. »وَ يوْمَ يحْشُرُهُمْ جَميعًا يا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكثَرْتُمْ مِنَ اْلإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ اْلإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذى أَجَّلْتَ لَنا قالَ النّارُ مَثْواكمْ خالِدينَ فيها إِلاّ ما شاءَ اللّهُ إِنَّ رَبَّك حَكيمٌ عَليمٌ و كذلِك نُوَلّى بَعْضَ الظّالِمينَ بَعْضًا بِما كانُوا يكسِبُونَ«(انعام/١٢٨).